visited *loading* times
ناتمام قصه ي زهراي زيبا
هول داشتم ازاينكه نكندشتابزده گي قومي ام كارراخراب كرده باشدخوشبختانه به همت بهروزعباسي عزيز ارتباطي با عبدالكريم لاهيجي برقراركردم وموضوع رابااوبه ميان آوردم خوشحال شدوازتنهايي اشتفان ناله سردادكه دولت كانادا هيچ قدمي برنمي دارد واميدي هم بيش ازاين به اونمي توان داشت .وبراين نكته هم تاكيدكردكه ايرانيان خودبايدكاري كنندوچيزي رااشاره كردكه چاره انديشان سرنوشت ايران جزآن نمي گويند.
Stephan Hachemi demands that the Mafia Regime returns the body of his Mother
عريضه اي آماده كرده ام براي حوالت پرونده ي زهراخانم به سازمان ملل هنوزآن لاين اش نكرده ام هدفم آلماني هاست نمي دانم همه گيرش كنم يا نه به هرحال گذاشتمه اش جزو لينك هاي همين صفحه
ميهمان ميزبان كش
وقتي سيروسيسم آيين مردماني شدكه سرزمين اشان درمحاصره ي وحشيان عالم بود وبه لحاظ موقعيت مرزي ،هركه ازشرق به غرب قصدرسيدن داشت وبالعكس ،خاك اين اهالي آرام رامي نورديد،كليد مصيبت هاي تاريخي رقم خوردوكاربه جايي رسيد بعدهزاران سال كه ميهمان ،ميزبان راحكمراني كنداين روزها.
عثماني فاسدازيك سو،شيرشترخوران ازجاي ديگروچشم بادامي هاي منگول ازنقطه اي سرسيدندبه سيروسيسم مداران چرم فروش كه اهل ميهمان نوازي ومداراي بااغياربودندوآمده گان سبزه سرزمين رابارورترازآن ديدندكه تنهابه ماهي ماندگاري درش بتوان قناعت كردوقصه همان شدكه لشگركشي ها كردندوزدندوشكستندودين آوردندازآسمان . مداراپيشه گان هم كه ميهمان رامايه رحمت مي شمردند، خودمحروم كردندازهرچه رحمت است عثماني زاده گان ماندندوبه پشتكارآباداني آوردند وهنربسيارآفريدندازبابت ذهن گيرايي كه داشتنددرجذب آموختني ها، چنگيزي هاآتش وهيجان اشان خوابيدازبابت خستگي شان ازنبردهاي بسيارومحبت ميزبان.ماندندميهمانان دين مدارعرب كه چيزي براي گفتن نمي ديدندازبرابري باقوم شعرپيشه گان وعارفان وخودخزيدندبه گوشه اي ومسجدي ساختندوخنزرپنزري ماندنداعتمادي دردلشان براي هماوردي وروآمدن نمي ديدندوهمينكه ناني به مفت ازسررحمت مردمان اين سرزمين مي گرفتندوبي هيچ هنري سيرمي شدند كفايت مي كردندوچيزي نمي خواستند

Parthian Empire in the 1st century BC
شاهان ايراني كه گرگ خانه بودندوموش محله هرچه ظلم بودبرمردم مي كردندودست غريبه مي بوسيدندوهمين خفقان مايه ي همدردي مردم شدباروحانيت بلكه درددل اشان خالي كنندوآن عمامه به سران كه تفاوتي برايشان نداشت حاكم كه باشدومردم چه برسرش مي آيدازآنجا كه هرگز خودراازاين ملت نمي ديدندوملت راازخودنسخه هاي مسكن مي پيچندونمازخواني راترويج مي دادندتاظلم واقع شده گان،خلوتي كنندودردراچاره كنند
![]()
ارتباط بي پناهان ودل به دردآمده گان ازجفاي پادشاهان باروحانيت تقويت مي شدومولوي ها آمدندوحافظ ها كه قرآن ازبركرده بودنددين چاشني هنركردندوزبانه كشيداين دين وعجين شدباهنراين سرزمين كه چون درخون داشت هنررادين به رگ هافرستادوروحانيت هم حمايت شدوتعابيرساخت وعاشوراراحماسه ي پارسيان كردندوشهربانوزن حضرت شدوايراني شدكاسه ي داغ ترازآش درتظاهرات ديني وسودكرده هاشان به نجف وكربلا مي رسيدوعربستان
چموشان آرام نگرفتندوبلواها ازرحمت اين مردمان به پاكردندوقرآن به سرنيزه زدندوانقلابي برپاشدو
سيروسيسم آيين صلح بودومداراوهمين شدكه ايراني ميزبان ،روزي ببيندكه عرب زاده گان دوباره راه اجدادپيش بگيرندوغارت كنندهرچه فرهنگ وهنرسرزمين ميزبان را.
دعواي خانوادگي
اگرروزي خلخالي وديگران قوم پلشت همپالكي اش، برگزارش تيرباران واعدام جوانان ايران زمين تيتر سركوبي دشمنان نظام را مي نشاندندوبه پابوس رهبرشان مي رفتندتاوي راسرمست كنندازازپيشرفت قواي اسلام درسرزميني كه ازديد اومقرشياطين ضددين بوده ،امروزديگردست پروردگان دعواي خانگي ولايت مداران به نيكي ازاين مقوله يادنمي كنندواگرچه دشمنان ولي فقيه راهمچنان دشمن خويش مي دانند-كه غيرازاين هم نيست به دليل وابستگي اشان -ودربندبودن اين گروه راازواجبات مي دانند وهمه ذگراني اشان ياران هم كيش اشان است كه يك مشكل خانوادگي ،به زندان رهسپاركرده ايشان راكه درغيراينصورت نامي هم ازكومله اي هاي زنداني ،مجاهدهاي دربندومنتظربه اعدام وبسياري ديگرمي آوردند. واينان كه زندان رافقط براي دشمنان حكومت شايسته مي دانندونه دوستان حكومت،برآشفته شده اندوفغان سرداده اند و هاي وهوي اشان عالم راپركرده

رفسنجاني درمصاحبه اش با صدري كه درهمشهري چاپ شد همين يك دوروزپيش ، ازاينان به عنوان خدمت كاران حكومت نام برده بودوهمه رادلسوزنظام شمرده بود كه اگرسروصدايي هم مي كنندازسردلسوزي شان براي حكومت است وبدرستي هم اشاره كرد به اين موضوع كه شرط بقاي اين سياه سازان ايران درگروي انديشه ي اينان وبازي هايي ست كه به راه مي اندازندكه تمام سعي شان به بازي گرفتن مردم است براي رسيدن به همان هدف بقاالفاظ رابه سخره گرفتن ولوده كردن آرمان هايي به مانندقانون گرايي ، مردم سالاري ودموكراسي كه همه ي دغدغه ي مردم همين هاست اين روزهاواين نقاب به چهره زدگان اين لغات رامي گويندوپسونداسلامي به آن مي چسبانند تاكسي ازحيطه ي نظام جمهوري اسلامي خارج نشودوازياد نبرد كه درمركزثقل اسلام زندگي مي كند وبه تازگي لغت اعتصاب راكه مي تواندبار سياسي سنگيني براي حكومت داشته باشدبا روزه ي سياسي همرديف كرده اند تا كسي ازيادنبرد دعوا دعواي خاننوادگي ست واعتراضي هم اگرمي شودبايدمطلبق دستورات اسلامي باشدوچه بيچاره ملتي كه اينان اش داعيه ي دموكرات بودن درش هستند
خاك بي نمك پرگهر
هرچه مي گردم ومي طلبم چندنوشته وياكلامي كه دل خوش كنم واميدوارشوم كه آينده ي سرزميني كه خاكش پدرم رابلعيده روزي سرخوشانه آدم هايش مي شكنندومي بازندومست اند،چيزي دستگيرم نمي شودكه دست اين خاك باهمه ميهمان نوازي اش نمك نداشته براي پروردگانش.مي گردم ومي كاوم كمي آنطرف تراين خاك راومي بينم مردماني ديگرراكه ازهيچ كره مي گيرندوبهارشان بهارترمي شودوپاييزشان سوزمرگ ندارد
كمي آنطرفترك كه باآن خاك جذاب وفروخورنده فاصله اي جندساعته داردباطياره سفركردن،ديگران تاريخ اشان راسندمي كنندومي سپارندبه نخبگان اشان تاخردش كنندوبسايندومعجون اش بگيرندوبچكاننداش بردهان خلق اشان وخوردگان اين معجون سان ،چشم بگشايندوببيننددوروورشان چه مي گذردوسرنوشت اشان رابه موعدراي گيري چنان رقم بزنندكه گذشته دوباره تكرارنشودوراه رفته دوباره طي نشودكه وقت خلق آينده هرزنشودوهمه اين راهمان تحليلگران وكارآمدان وانديشمندان هديه مي كنندبه خلق كه ازتاريخ معجون تجربه مي گيرندومي چكانندبردهان خلق و
برايران زمين هم بسيارفرازونشيب روايت شده وافسانه هابرجامانده ودراين سراي بي منت بسياركسان قدبرافراشته اندوپاگرفته اندازقبيل تحليلگروكارشناس وانديشمندوهزارلقب ديگركه ماشاءالله درفرنگ بيشتراست تعدادشان وروزبروزتومارنامشان درازترمي شودوبحمدلله خوب مي خورندومي چرخندوخاك سرزمين اشان رادرجيب كرده اندوازقبل اش ناني به كف مي آرندوتاريخ ايران راهزاربارازشام تافجربعدمي جوندومي سايندوعصاره مي گيرندواگررقابت سرگشتگي درجهان بگذارندوحيران ترين مردمان راخلعتي دهند،ايرانيان رتبه ي نخست مي گيرنددرسرگرداني
وازبابت همين است كه درمقدمه آوردم خاك آن سرزمين نمك براي پروردگان اش نداردواينان چه مي كنندكه خلق اشان تابدين حدسرگردانندوچاره اشان بي چاره است واميدازدل هركدام اشان رفته ويامگرمي شودسرزميني چنان كه مي گويندسابقه دارفرهنگ،سرپنجه اش عاري شودازهرچه فرهيخته است دوستي مي گفت وماهم آورديم اين اشاره را